قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم
طبقه بندی موضوعی

۲۲۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

******

ز ماه چهره ساقیا، برافکن این نقاب را

به ماهتاب سیر ده هماره آفتاب را

برآفتاب می نگر، ستاره سان حُباب را

بریز هان بیار هی به رنگ آتش آب را

به یاد لعل آن صنم سبیل کن شراب را

******

اگر سبیل می کنی، خُم و سبو سبیل کن

ز دجله ی خُم  و سبو جهان چو رود نیل کن

در این ثواب بنده را،‌ ز مرحمت دخیل کن

دخیل اگر نمی کنی بیا مرا وکیل کن

که تا ز رشحه ی سبو خجل کنم سحاب را

******

منم وفایی ار چه شُهره گشته ام به شاعری

ولی ز می کشانم و به می کشی بسی جری

نمی کند ز می کشان کسی به من برابری

الا، به امتحان من بیار، چند ساغری

ببین چگونه ماهرم حساب را کتاب را

******

مبین به زهد خشک و این عمامه و ردای من

که این عمامه و ردا، همه بود بلای من

نظاره کن ولای من وفای من صفای من

به بزم نیکشان نگر، مقام و حدّ و جای من

به احترام من ببین ستاده شیخ و شاب را

******

بیار، می بریز، هی سبو سبو به ساغرم

نظاره کن به باطن و مبین به زهد ظاهرم

زخیل عاشقان اگر نه برترم نه کمترم

اگر که نیست باورت بگو که تا درآورم

ز جیب خویشتن برون نی و دف و رباب را

******

بیار از آن می کهن که بشکند خمار من

مِیی که زنگ ما و من زُداید از عُذار من

مِیی که یار را کند مگر دوباره یار من

مِیی که بر دهد به باد نیستی غبار من

چو من حجاب خود شدم بسوزد این حجاب را

******

غریب نیست ساقیا بپرسی ار ز غربتم

عجیب نیست گر کنی نفقّدی به کُربتم

نظر کنی به غربتم گذر کنی به تربتم

الا، زیان نمی کنی اگر، به قصد قربتم

به آب آتشین ز جان نشانی التهاب را

******

الا اگر، می ام دهی بده ز خُّمِ  احمدی

نه خُّمِ  کیقباد و جم، از می محمّدی

که مست مست سازدم، چه مست مست سرمدی

رهاندم ز هستی و کشاندم به بیخودی

که تا به چشم حق کنم نظاره بوتراب را

******

ابوتراب و بوالحسن الا منش ندا کنم

ز تهمت نصیری اش به این و آن رها کنم

علی علی جدا کنم،‌خدا خدا جدا کنم

به خود ببندم احولی که او ز خود رضا کنم

به هر رأی او بُوَد ادا کنم خطاب را

******

علی که در تقدّمش نه ریب هست و نه شکی

علی که از خدا، کمی نباشدش جز اندکی

علی که جان مصطفی و جان او بود یکی

خدا، به تارکش نهاده افسر تبارکی

الا به شأن او ببین تو مصحف و کتاب را

******

امیر بود، در ازل دوباره در غدیر شد

مبلّغ امیری اش رسول بی نظیر شد

به انس و جنّ امیر شد به مصطفی ظهیر شد

همین نه بس ظهیر شد، دبیر شد، وزیر شد

مُشار شد، مُشیر شد، حضور را غیاب را

******

هماره گفت مصطفی علی بود حسام من

به شرع من، وصی من، به جای من امام من

امیر من نصیر، من ظهیر، من قوام من

حلال او حلال من، حرام او حرام من

دیگر چه جای دم زدن،‌ثعالب و کلاب را

******

به جزنبی به دیگری علی قیاس کی شود

حریر و پرنیان الا، سیه پلاس کی شود

عدو شناس درجهان علی شناس کی شود

شناختن خدای را، دراین لباس کی شود

که چشم حق جدا کند، ز هم سراب و آب را

******

مقام اگر، فرابری ز رتبه پیمبری

به عصمت از ملک اگرهزار بار بگذری

هزار حج و عمره و جهاد اگربیاوری

نشان چو نیستت به دل ز مُهر مهر حیدری

چو کرم پیله می تنی به دورخود لعاب را

******

شهی که مدح  او همی پیمبر و خدا کند

چسان تواندش کسی که مدح یا ثنا کند

مگر که عشق شمه ای ز وصف او ادا کند

ولی چه سان ادا کند که عقل از او ابا کند

به کور، کی بیان توان نمودن آفتاب را

******

به جنّ و انس و دیو و دد، هماره روزی او دهد

به جمله قسمت و نصیب و خطُّ و آرزو دهد

جماد را نبات را،‌وظیفه مو به مو دهد

الا به اذن حق نموّ شهد و رنگ و بو دهد

ثمار را، حبوب را،‌قشور را، لباب را

******

نه فخر اوست خوانم ار حدیث باب خیبرش

نه مدح اوست گویم ار ز قتل عمرو کافرش

نه وصف او مقاومت به صدهزار لشگرش

اراده گر نماید او به یک اشاره قنبرش

به گردن فلک نهد،ز کهکشان طناب را

******

علی بودجمیل حق علی بود جمال حق

مقیل حق مقال حق، مثیل حق مثال حق

دلیل حق سبیل حق بدیل حق کمال حق

علی بود جلیل حق، علی بود جلال حق

که ذات لایزال حق ستوده آن جناب را

******

احاطه کردعلم او به ماسوی، سوا  سوا

که هست علم وقدرتش ز علم و قدرت خدا

چه گویمت زعلم او، الا شنیده ای الا

شبی که رفت مصطفی، به فوق عرش مرتضی

بیان نمود بهر او، ایاب را ذهاب را

******

اگر که قهرمان او به قهر و کین علم زند

اگر، که ذولفقار او به خون خصم دم زند

قضا،‌ فنای این جهان در آن زمان رقم زند

به قهقرا، عدو اوبه نیستی قدم زند

گر او، سبک کند عنان، گران کند رکاب را

******

تو ای علی مرتضی، که مظهر خداستی

به کوفه رفته ای به خواب وخود کجا رواستی

که زینب تو روبرو به زاده ی زناستی

به گوش خویش بشنو و ببین چه ماجراستی

چو او کند سئوال را و این دهد جواب را

******

به شهر شام خویش را، دمی ز مرحمت رسان

به دختران بی کس ات ببین تطاول خسان

رها نما، تو بیکسان ز قید و بند ناکسان

ز پاره ی دل کسان و اشک چشم بی کسان

به مجلس یزید بین، شراب را، کباب را

******

به دختران خود نگر، که ایستاده صف به صف

ز شامیان نظاره گر نظاره کن ز هر طرف

یزید شوم با دو صد نشاط و شادی و شعف

سر حسین و جام می، نی و رباب و چنگ دف

به بزمی این چنین ببین سکینه و رباب را

******

شها بیا، امیری یزید بی تمیز بین

به پُشت پرده دختران او همه عزیز بین

گشاده موی دختران خویش چون کنیز بین

نگنجد ار، به غیرتت بیا و این دو چیز بین

به طشت زر، سرحسین و ساغر شراب را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۹
محمد حسنی

******

بریز ساقیا مرا مدام می به ساغرا

چه مِی که برزند به جان هزار شعله آذرا

چه آذری که نار طور ازو کمینه اخگرا

بریز هان بیار هی ببانگ چنگ و مزمرا

که هی خورم به یاد او، تو هی بده مکررا

******

 الا تو نیز مطربا، بیار نای و چنگ را

بساز ساز عشق را، بسوز نام و ننگ را

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۵۵
محمد حسنی

******

ای خاک طوس چشم مرا توتیا توئی

مائیم دردمند و سراسر دوا توئی

داری دم مسیح تو ای خاک مشک بیز

یا نکهت بهشت که دارالشفا توئی

ای خاک طوس چون تو مقام رضا شدی

برتر   هـزار  پـایـه  ز  عــرش عـلا تـویی

ای خاک طوس درد دلم را توئی علاج

بر دردها طبیب و به غمها دوا توئی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۴۴
محمد حسنی

******

بهار است و کند جا، هر کسی در طُرف صحرایی

نئی از بلبلی کمتر، در افکن شور و غوغایی

کبوتر وار هو هو کن، برآر از سینه هی هایی

ویا کوکو چه قمری زن به یاد سرو بالایی

بکن این شور و غوغا را دلا در عهد بُرنایی

وگرنه چون خزان عمر شد از عهده بَر نایی

فغان و زاری بلبل ببین وقت سحر با گل

که دارد با دو صد غلغل، ز وصل  گل تمنّایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۴۳
محمد حسنی

******

نه هر کس شد مسلمان میتوان گفتش که سلمان شد

کز اول بایدش سلمان شد و آنگه مسلمان شد

نه هر سنگ از بدخشان است لعلش میتوان گفتن

بسی خون جگر باید که تا لعل بدخشان شد

جمال یوسف ار داری به حسن خود مشو غره

صفات یوسفی باید تو را تا ماه کنعان شد

اگر صد رستم دستان به دستان، دست و پا بندی

به مکر و حیله و دستان نشاید پور دستان شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۴۱
محمد حسنی

******

چه شود ز راه وفا اگر، نظری به جانب ما کنی

که به کیمیای نظر مگر، مسِ قلبِ تیره طلا کنی

یمن از عقیق تو آیتی، چمن از رخ تو  روایتی

شکر از لب تو حکایتی، اگرش چو غنچه تو واکنی

به شکنج طرّۀ عنبرین، که به مِهرِ چهر تو شد قرین

شب و روز تیرۀ این حزین، تو بدل به نور و ضیا کنی

بنما ز پسته تبسّمی، بنما زغنچه تکلّمی

به تکلّمی  و تبسّمی ، همه دردها، تو دوا کنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۹
محمد حسنی

******

بازم آمد عشق یار، آهسته بَر زد حلقه بَر دَر

تا به رویش در گشودم بر گرفتم تنگ دَر بَر

با وجود آشنایی خویش را بیگانه کردم

گفتمش گم کرده ای ره، ای به هر راهی تو رهبر

گفت ره را گم نکردستم تو خود کردی فرامش

عهد پیشین را و کردی خویش را حیران و مضطَر

عذرها آوردمش عذر نشد از من پذیرا

عجزها و لابه کردم، می نکرد او هیچ باور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۷
محمد حسنی

******

سقاک الله ای ساقی نیک منظر

بده مِی، چه مِی، زان مِی روح پرور

چه مِی، زان مِی، کاورد نور در دل

چه مِی، زان مِی، کافکند شور بر سر

از آن مِی که سلمان از آن شد مسلمان

از آن مِی که ایمان از او یافت بوذر

بکن بیخود و مستم آنسان که هرگز

نگردم خبردار ز آشوب محشر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۶
محمد حسنی

******

اگر مطرب، آهنگ دیگر نمیزد

چو نی بردل و جانم آذر نمیزد

به نی گر، نمی بود دمساز لعلش

دو صد طعنه بر تنگ شِکَّر نمیزد

لبش همچو قند مکرر نبودی

گرش بر لب نی مکرّر نمی زد

نمی کرد اینگونه مست و خرابم

اگر دم به دم، دم به مِزمَر نمی زد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۵
محمد حسنی

******

ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا

هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا

زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل

تا شد امین وحی خداوند اکبرا

زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول

زان باده یی که نوح شد از وی مبشِّرا

زان باده یی که قطره یی از وی به جام ریخت

گلشن نمود، آذر بر پور آذرا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۳
محمد حسنی

******

بر هم زنید یاران این بزم بى صفا را

مجلس صفا ندارد بى یار مجلس آرا

بى شاهدى و شمعى هرگز مباد جمعى

 بى لاله شور نبود مرغان خوشنوا را

بى نغمۀ دف و چنگ مطرب برقص ناید

وجد سماع باید کز سر برد هوا را

جام مدام گلگون خواهد حریف موزون

بى مِى مَدان تو میمون جام جهان نما را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۲
محمد حسنی

******

امشب شب وصال است، روز فراق فرداست

در پرده حجازى شور عراق، فرداست

امشب قران سعد است در اختران خرگاه

یا آنکه لیله القدر روز محاق، فرداست

امشب ز لاله رویان فرخنده لاله زاریست

رخسارهاى چون شمع در احتراق، فرداست

امشب نواى تسبیح از شش جهت بلند است

فریاد وا حسینا تا نه رواق، فرداست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۱
محمد حسنی


******

سینه ای  کز معرفت گنجینه ی اسرار بود

کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود

سینه سینای عصمت مشتعل از نار بود

آنکه کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی

از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود

گردش گردون دون  بین، کز جفای سامری

نقطه ی پرگار وحدت ، مرکز مسمار بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۲۹
محمد حسنی

******

دختر فکر بکر من ، غنچه لب چه واکند

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطى طبع شوخ من گر که شِکَر شکن شود

کام زمانه را پر از شِکَّر جانفزا کند

بلبل نطق من ز یک نغمه عاشقانه ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ی مشک ساى من گر بنگارد این رقم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۲۳
محمد حسنی

******

باده بده ساقیا ولى ز خُّمِ غدیر

چنک بزن مطربا ولى بیاد امیر

تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا بریز

داد مسرت بده، ساغر عشرت بگیر

بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد

که زهره در آسمان بنغمه دمساز شد

محیط کون و مکان دائره ساز شد

سرور روحانیان هو العلىُ الکبیر

نسیم رحمت وزید دهرِ کهن شد جوان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۲۱
محمد حسنی

******

بوى گل و سنبل است یا که هواى بهار

زمزمه بلبل است یا که نواى هَزار

نفحه روح القدس میرسد از بزم انس

یا که نسیم صبا میوزد از کوى یار

صفحه روى زمین همچو بهشت برین

از چه چنین عنبرین  وز چه چنین مشکبار

لاله خودرو برست ، ژاله برویش نشست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۱۱
محمد حسنی

******

اى رهبر و رهنماى گمراه

وى هادى وادى خطرناک

عالم ز معارف تو واله

تو نغمه سراى ما عرفناک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۱۰
محمد حسنی

******

اى خاک ره تو خطه خاک

پاکى ز تو دیده عالم پاک

آشفته موى توست انجم

سرگشته کوى توست افلاک

اى بر سرت افسر لعمرک        

 تاج سرت افسر لعمرک           

زیب سرت افسر لعمرک  

وى زیب برت قباى لولاک

تشریف برت قباى لولاک

 دیباى برت قباى لولاک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۷
محمد حسنی

******

صبح سعادت دمید یاد صبوحى به خیر

صومعه بر باد رفت، دور بیفتاد دیر

یار غیور است و نیست، نام و نشانى ز غیر

دم مزنید از مسیح، عذر بخواه از عُزَیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۶
محمد حسنی
دیوان کمپانی -معصوم اول پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى (ص)-در مدح و منقبت رسول گرامى حضرت محمد مصطفى (ص)
******
عنقاى طبعم یاد کرد، از قلۀ قافِ قِدَم
روح القدوس امداد کرد، در هر نفس، در هر قَدَم
کردم به آسانى صعود از عالم غیب و شهود
تا قابَ قوسین وجود، تا حدِّ اقلیمِ عدم
گشتم چو از خود بى خبر، نخل امیدم داد بر
زد آفتاب عقل سر، حتى اِنجلّت عنّى الظلم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۲۵
محمد حسنی