فی ولادت مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام
****** |
بوى گل و سنبل است یا که هواى بهار |
زمزمه بلبل است یا که نواى هَزار |
نفحه روح القدس میرسد از بزم انس |
یا که نسیم صبا میوزد از کوى یار |
صفحه روى زمین همچو بهشت برین |
از چه چنین عنبرین وز چه چنین مشکبار |
لاله خودرو برست ، ژاله برویش نشست |
بوى خوشش کرده مست هر که بدى هوشیار |
چرخ مرصع کمر چتر ملمع بسر |
گوهر انجم کند بر سرم مردم نثار |
هم به بسیط زمین ، پهن بساط نشاط |
هم به محیط فلک ، سور و سرور استوار |
صبح ازل میدمد از افق لم یزل |
شام ابد میرمد از دم شمس النهار |
مظهر غیب مصون مظهر مافى البطون |
از افق کاف و نون سر زده خورشید وار |
مالک ملک وجود، شمع شبستان جود |
شاهد بزم شهود، پرده گرفت از عذار |
از افق لا مکان عین عیان شد عیان |
قطب زمین و زمان کون و مکان رامدار |
روح نفوس و عقول اصل اصیل اصول |
نفس نفیس رسول خسرو والاتبار |
دافع هر شک وریب ، پاک زهر نقص و عیب |
فالق اصباح غیب از پس شبهاى تار |
ناظم سر و علن بت فکن و بت شکن |
غره وجه الزمن درۀ راس الفخار |
شاخه طوبى مثال ، در چمن اعتدال |
ماه فروزان جمال ، در فلک اقتدار |
قبه خر گاه او قبله اهل کمال |
پایه در گاه او ملتزم و مستجار |
طفل دبستان اوست حامل وحى اله |
بلبل بستان اوست پیک خداوندگار |
قاسم ارزاق کیست ریزه خور خوان او |
قابض ارواح کیست بنده فرمانگذار |
صاحب تیغ دو سر، از دم او مفتخر |
روح قدس ، فیض بر از در او بیشمار |
مظهر و مجلاى حق ، طور تجلاى حق |
برد بیک جلوه از سینه سینا قرار |
نیر انجم خدم تافت ز اوج حرم |
شد ز حضیض عدم نور وجود آشکار |
گوهر بحر قدم از صدف آمد برون |
فلک محیط کرم در حرم آمد کنار |
کعبه پر از نور شد، جلوه گه طور شد |
ز نور گشت عیان نى ز نار سرّ انأ الله |
مکه شد از بوى او رشک ختا و ختن |
وز چمن روى او گلشن دارالقرار |