قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم
طبقه بندی موضوعی

******

اى رهبر و رهنماى گمراه

وى هادى وادى خطرناک

عالم ز معارف تو واله

تو نغمه سراى ما عرفناک

یا اعظم صورت تجلى

فیها الله ما ادقَّ معناک

دامان جلالت اى شهنشاه

هرگز نفتد به دست ادراک

این بنده و مدح چون تو شاهى

حاشاک از این مدیحه حاشاک

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

اى مظهر اسم اعظم حق

مجلاى اتم نور مطلق

اى نور تو صادر نخستین

وى مصدر هر چه هست مشتق

اى عقل عقول و روح ارواح

وى اصل هر محقق

اى شمس شموس و نور انوار

وى اعظم نیرات اَشرَق

اى فاتحه کتاب هستى

هستى ز تو یافته است رونق

در سیر تو اى نبى ختمى

ذوالغایه به غایه گشت ملحق

اى آیه اى از محامد توست

قرآن مقدِّس مصدَّق

وصف تو به شعر در نگنجد

دریا نرود میان زورق

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک 

اى اصل قدیم و عقل اقدم

وى حادث با قدیم تواءم

در رتبه تویى حجاب اقرب

بودى تو نبى و در گل آدم

طغراى صحیفه وجودى

هر چند تویى کتاب محکم

با عزم تو چیست اى خداوند

قَدرِ قَدَرُ و قضاى مبرم 

ملک و ملکوت در کف توست

چون خاتمى اى نبى خاتم

از لطف تو شمه اى است فردوس

وز قهر تو شعله اى جهنم

قد مَلَک است در برت راست

پشت فلک است بر درت خُّمِ 

فهم خرد و زبان گویا

در وصف تو عاجزند و ابکم

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى صاحب وحى و قلب آگاه

داراى مقام لى مع اللّه

اى محرم بارگاه لاهوت

وى در ملکوت حق، شهنشاه

اى بر شده از حضیض ناسوت

بر رفرف عز و شوکت و جاه

وانگه ز سرادُقات عزَّت

بگذشتى و ماند امین درگاه

اى پایه قدر چاکرانت

بالاتر از این بلند خرگاه

از شرم، زرد چهره مهر

وز بیم تو دل، دو نیم شد ماه

این بوى بهشت عنبرین است

یا ذکر جمیل تو، در افواه

از نیل تو پاى و هم لنگ است

وز ذیل تو دست فهم کوتاه

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

مُلک و مَلکوت از تو پر نور

اى در تو عیان تجلى طور

با روى تو چیست بدر انور

با موى تو چیست لیل دیجور

روى تو ظهور غیبت مکنون

موى تو حجاب سرِّ مستور

در خطه مُلک استقامت

قد تو به اعتدال مشهور

اى از تو به پا نظام عالم

وى بى تو جهان هباءِ منثور

اول رقم تو لوح محفوظ

رَشح قلمت کتابِ مسطور

خر گاه تو فوق سقف مرفوع

درگاه تو رشک بیتِ معمور

مداحى من تو را چنان است

کز چشمه خور ثنا کند کور

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى گوهر قدس و فیض اقدس

وى صبح ازل اذا تنفس

ذات تو ز هر بدى منزه

ز آلایش نیستى مقدس

خاک در توست عرصه خاک

فرمانبر توست چرخ اطلس

دست من و دامن تو هیهات

عَنقا نشود شکار کرکس

طبع من و وصف صورت تو

معناى دقیق و طفل نورس

مدح تو چنان که لایق توست

در عهده خالق تو و بس

در نعمت تو هر بلیغ، ابکَم

در وصف تو هر فصیح، اَخرَس

نعت من و شأنِ تو تعالى

وصف من و قدر تو تقدَّس

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى نقطه مُلتقاى قَوسَین

وى خارج از احاطه أین

اى واسطه وجوب و امکان

وى مبداء و منتهاى کَونَین

اى رابطه قدیم و حادث

وى ذات تو جامع الکَمالَین

اى واحد بى نظیر و مانند

کز بهر تو نیست، ثانى اِثنَین

جز تو که نهاده پاى رفعت

بر عرش فکان قابِ قَوسَین

غیر از تو که فیض صحبت دوست

دریافت و لا حجاب فى البَین

دیدى و شنیدى آنچه را لا

اذنٌ سَمِعَت و لا رَأت عَین

با قدر تو وصف من بود نقص

با شأنِ تو مدح من بود شَین

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى بدر تمام و نیر تام

با نور تو نیرات اَجرام

در جنب تو، مُبدَعات، لا شى ء

با بودِ تو، کائنات اَعدام

اى نقش نخست و حرف اول

وى اُمِّ کتاب و اُمِّ اَقلام

اى مرکز جمله دوایر

آغاز ز توست، وز تو اَنجام

یک نفخه توست هر قدرِ فیض

وز یک نظر تو هر چه اَنعام

عالم همه یک تجَلّى توست

از صبح ازل گرفته تا شام

اى محرم خاص محفل قدس

وى بر همه خلق رحمت عام

مدح تو چنانکه در خور توست

از ما طمعى بُّود بسى خام

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

اى آینه تجلى ذات

مصباح وجود را تو مِشکات

اى ماه جمال نازنینت

نور الاَرضینُ و السَّماوات

چون شمس حقیقت تو سر زد

اعیان وجود جمله ذَرّات

ذات تو حقیقةُ الحقایق

نفس تو هُویةُ الهُوّیات

اى نسخه عالیات اَحرف

وى دفتر محکمات آیات

اى پایه رتبه مَنیعت

برتر ز مدارج خیالات

وى قامت معنى رفیعت

بیرون ز ملابس عبارات

در نَعت تو اى عزیز کونین

این جمله بضاعتى است مزجات 

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

یا نَیر کل مُظلِم داج

یا هادىِ کلّ راشد ناج

دین تو چو شمع عالَم افروز

آئین تو چون سِراج وَهَّاج

اى صدر سریر قاب قَوسین

وى بدر منیر اوج مِعراج

ای گشته جواهرِ حقایق

در درج حقیقتِ تو اِدراج

در حلقه بندگان کویت

عقل است کَمین  غلامِ مُحتاج

در منطقه بروج قدرت

برجى است سَماء ذاتِ اَبراج

بر فَرق سپهر و فَرَقدانَش

خاک در توست دُرُّة التّاج

با قدر تو چیست هر دو گیتى

یک قطره کنار بحر موّاج

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

اى عقل نخست و حقِّ ثانى

ذات تو حقیقةُ المَثانى

مِرآت وجود چون تواَش نیست

یک صورت و یک جهان معانى

اى در تو جمال حق نمودار

زیبنده توست مَن رآنى

اى طور تجلى الهى

صد همچو کلیم در تو فانى

گر کُنهِ تو را کلیم جوید

طور است و جواب لَن تَرانى

اى منشاء عالَمِ عناصر

وى مبداء فیضِ آسمانى

اى پادشه سریر سرمد

وى خسرو مُلکِ جاودانى

اوصاف تو در بیان نگنجد

ور هر سر مو شود زبانى

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ  الافلاک

یا دافعِ جیشةُ الاباطیل

یا دامغِ صولةُ الاضالیل 

قرآن تو بُرده حکم تورات

فرقان تو کرده، نَسخ انجیل

بر خوان تو ریزه خوار، میکال

طفلى است به مکتب تو جبریل

سیماى تو داده دادِ تکبیر

بالاى تو کرده، کارِ تهلیل

اى صورت تو، برون ز تشبیه

وى معنى تو، برون ز تمثیل

ذات تو، مثال ذات بى مثل

اوصاف تو، فوق حدِّ تکمیل

مشکات مقام جمع و اَجمال

مرآت مقام فرق و تفصیل

مدح تو و من خیال باطل

وصف تو و من نتیجه تعطیل 

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى اصل اصیل و فَرعِ ممدود

وى جامع علم و دوحه جود

اى عین عیان و قلب عرفان

وى گنج نهان و سرِّ معبود

اى شمع جمال و نور مطلق

وى شاهد بزم غیبِ مشهود

اى نشئه نه جاى جلوه توست

میعاد، شهود و یومِ موعود

فرش ره توست عرش اعظم

عرش تو بُود مقام محمود

یا شافى صدر کل مَصدور

من أعذب منهل و مورود

از چشمه فیض توست سیراب

در دار وجود هر چه موجود

مدح تو نه حد ممکنات است

بى حدّ نشود محاط محدود

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

اى فیض مقدس از شَوائب

وى نور مهذب از غَیاهِب 

ارواح ز فیض تو در اشباح

اى مظهر واهبُ المواهب

آفاق به نور تو مُنَوَّر

اى شمس مشارق و مغارب

ایجاد تو منتهى المقاصد

ابداع تو غایة المطالب

جَلَّ المَلِکُ البدیعُ صُنعَه

ما اودعَ فیکَ مِن عَجائب 

یا مَن بفنائه الرَّواحِل

حَلَّت و اُنیخَت الرکائب 

خرگاه تو مطرحُ الامانىّ

در گاه تو مَعقَلُ الرَغائب 

با شأن تو چیست این مدایح

با قدر تو چیست این مَناقب

فرموده به شأنَت ایزد پاک

لولاک لما خلقتُ الافلاک

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۵
محمد حسنی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی