قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم
طبقه بندی موضوعی

اگر آدم در راه طلب حقیقت [به مقصد نرسد و] بمیرد، باز  هم خوب است.
وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ
در راه طلبِ حقیقت، مردن [هم] خوب است.
حتی اگر نرسد هم رسیده است و آنجا می رسانندش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۰۷:۳۹
محمد حسنی

امام حسن عسکریّ از جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیهما ‌السّلام روایت نموده‌اند که: روزی امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام در مسجد نشسته بودند که مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد:
ای ابو الحسن!، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر یافتم که او وفات نموده و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفته است. به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون که به تو می نگرم می‌بینم که رنگ زرد چهره‌ات، نشان از غلبه صفرا دارد و می‌بینم که دو ساق پای شما نیز بسیار نازک شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۳
محمد حسنی

عالِم با تقوا ملا ابوطالب سلطان آبادی مجاور نجف که از بهترینِ اهل علم و در اعلا درجه‌ی ورع و تقوی بود، نقل کرد که من دچار بیماری مراق شدم و آنچنان بیماری‌ام شدت گرفت که طبیبان در درمانم ناتوان شدند و وضعیتم به جایی رسید که نمی‌توانستم لقمه‌ای خوراک یا جرعه‌ای آب فرو ببرم؛ چون به محض اینکه چیزی از گلویم پایین می‌رفت، درد و رنجم شدت می‌گرفت تا آنچه را که خورده‌ام قی کنم و دردم سبک شود.
شنیدم طبیبِ حاذقی در قزوین است و برای درمان به قزوین رفتم.چون بدانجا رسیدم و به او برخوردم، چند روزی به درمانم مشغول شد و سپس او هم از درمانِ دردم، ناتوان شد، اما معجون و غذای مخصوصی برایم تدبیر کرد و تا پنج سال به رژیم او عمل می‌کردم و از شهر و دیار خودم بریده و به او خدمت می‌کردم تا از او معجون بگیرم و اما همچنان مایه‌ی بیماری در بدنم به جا بود. در این حال بودم که او مُرد و پس از یک سال که معجون تمام شد، حالم از پیش بدتر شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۸
محمد حسنی
عن عمّار بن یاسر، قال: أتیت مولای یوما فرأى فی وجهی کآبة

فقال: ما بک؟

فقلت: دین أتى مطالب به، فأشار إلى حجر ملقى و قال: خذ هذا فاقض منه دینک،

فقال عمّار: إنه الحجر، فقال له أمیر المؤمنین: ادع اللّه بی یحوّله لک ذهبا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۸
محمد حسنی
در یکی از مجامع معتبره‌ی از عامه، موسوم به تحفه الاخوان حکایت شده است که مردی منافق، زنی مومنه داشت و آن زن در تمام اموراتِ خود اعانت به اسم باری تعالی می‌جست و در هر وقت و هر کار و هر عملی، بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت و شوهرش از توسل آن مومنه به بسم الله بسیار در غضب می‌شد و چاره ای از منع او نداشت؛ تا آن که روزی کیسه‌ای از زر به او داد و گفت تا او را نگاه بدارد. زن کیسه را گرفت و گفت بسم الله الرحمن الرحیم، پس آن کیسه را در خرقه‌ای پیچید و گفت بسم الله الرحمن الرحیم و او را در مکانی پنهان نمود و بسم الله گفت. پس از اینکه زن، کیسه‌ی زر را پنهان نمود
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۱
محمد حسنی
به سند معتبر از حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام منقول است که: پادشاهی در میان بنی اسرائیل بود و آن پادشاه قاضی داشت و آن قاضی برادری داشت که به صدق و صلاح موصوف بود، و آن برادر، زن صالحه‌ای داشت که از اولاد پیغمبران بود، و آن پادشاه شخصی را می‌خواست که به کاری فرستد، به قاضی فرمود: مرد ثقه‌ی معتمدی را طلب کن که به آن کار بفرستم.

قاضی گفت: کسی معتمدتر از برادر خود گمان ندارم. پس برادر خود را طلبید و تکلیف آن امر به او نمود و او ابا کرد و گفت: من زنم را تنها نمی‌توانم گذاشت.

قاضی بسیار اهتمام کرد و مبالغه نمود، چون مضطر شد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۱
محمد حسنی
حکایت گویند بعضى از ملوک مصر و فراعنه آنجا در زمین مصر دو قبه بنا نهاده بودند آن را عربان گفتندى و مقرر کرده بودند هر که از آنجا عبور کند در آنجا نماز کند به جهت آن موضع و هر که نکردى دانسته یا ندانسته او را کشتى و لیکن دو حاجت او را برآوردى به شرطى که آن دو حاجت خواهش سلطنت و نجات از قتل نباشد.

روزى مردى گازر از اهل افریقیه با گرز گازرى بر خرى سوار از آنها گذشته
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۰
محمد حسنی
[مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال می‌نویسد] از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معجزه‌ای ظاهر شده از حدیث راهب کربلا و صخره؛ و این معجزه را عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند و شعرایی چند از جمله سید حِمیری آن را به شعر در آورده‏اند، و کیفیّت آن چنان است که:

 حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّین، مرور فرمود به کربلا و فرمود به اصحابش: آیا مى‏دانید که اینجا کجا است؟
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۹
محمد حسنی
صاحبان کتب حبیبُ السّیر الغمّه و «سرور المومنین» ذکر کرده‌اند که در جنگ صفین، معاویه لعین از طولانی شدن جنگ نگران شد و به سواران لشگر خود گفت که بر لشگر علی حمله کنید که کار بر ما بسیار سخت شده است.

پس بیست هزار سواره از لشکر معاویه به بخشی از لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام که هزار نفر بودند حمله کردند و جنگ عظیمی واقع شد و در نهایت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۸
محمد حسنی
هنگامی‌که امیرالمومنین علیه السلام برای جنگ صفّین عازم بودند، در بین راه در بیابانی بی آب توقف فرمودند. مالک اشتر که سپهسالاری حضرت را به عهده داشت و همراه حضرت بود، عرض کرد: یا امیرالمومنین! اینجا که آبی نیست.

حضرت فرمود: ای مالک! خداوندِ سبحان در اینجا به ما آبی شیرین و لطیف و گوارا و سرد و شفاف‌تر از یاقوت عنایت می‌فرماید. سپس شمشیر به دست، قدری جلوتر تشریف بردند و در جای همواری ایستادند و به مالک و اصحاب دستور دادند که آنجا را حفر کنند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۷
محمد حسنی
رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْکَلَامُ حَتَّى قِیلَ لَهُ لِمَ لاَ حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَةَ؟

فَقَالَ عَلِیٌّ ع إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّی‏ فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۶
محمد حسنی

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که مردم درباره ی ایشان گفتگو می­کردند و می گفتند، چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، حضرت فرمود تا مردم جمع شوند. حضرت علی علیه‌السلام در حالیکه ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را نمود و پیامبر را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.

سپس فرمود:

ای گروه مسلمانان، به من خبر رسیده است که گروهی گفته‌اند، علی را چه می‌شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟!. من از جنگ با آنها عاجز نبودم، ولی از هفت از پیامبران پیروی کردم که اولشان نوح علیه السلام است. آنگاه که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت: «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1]»؛"من مغلوب شدم، پس مرا یاری کن" و اگر شما بگویید که او مغلوب نشده بود، همانا کافر شده‌اید زیرا، قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید او مغلوب بود، پس علی دارای عذر بیشتری است[2].

دوم از آنان ابراهیم علیه السلام است، هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود، از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید، دوری می گزینم. پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی، قرآن را تکذیب کرد‌ اید؛ و اگر بگویید او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید، پس علی دارای عذر بیشتری است.

سوم لوط علیه السلام است که خداوند خبر داد از آنچه او به قومش گفت: ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود، یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم. پس اگر بگویید که بر آنان قدرت داشت، همانا قرآن را تکذیب کرده اید. و اگر بگویید که او به آنان قدرت نداشته، پس علی دارای عذر بیشتری است.

چهارم یوسف علیه السلام است، آنجا که گفت پروردگارا زندان برای من بهتر است از آن چه مرا به آن می‌خوانند. پس اگر بگویید، او سختی را همراه با خشم خدا خواست، همانا کافر شده‌اید، و اگر بگویید، او به آنچه خدا را به خشم می‌آورد، خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد، پس علی دارای عذر بیشتری است.

پنجم موسی بن عمران علیه‌السلام است. آن جا که خداوند تعالی از او خبر داد، وقتی از شما ترسیدم، فرار کردم و خداوند به من حکم داد و من را از مرسلین قرار داد. پس اگر بگویید او بدون ترس گریخت، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید، او از ترسی که بر خود داشت، گریخت، پس علی دارای عذر بیشتری است.

ششم برادرش هارون است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد، ای پس مادرم، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را علیه من به سرزنش نیاور، پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید، و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، علی عذر بیشتری دارد.

هفتم پسر عمّم محمد صلی الله علیه و اله وسلم است، آنجا که از ترس کفار، به غار گریخت. پس اگر بگویید، او از ترس جانش نگریخت، همانا دروغ گفته‌اید، و اگر بگویید او بخاطر حفظ جانش گریخت، پس وصیّ پیامبر دارای عذر بیشتری است. ای مردم، از هنگامی که مادر مرا زاده است، پیوسته مظلوم بوده‌ام[3]....



 



[1] القمر/10

[2] احتجاج، طبرسی، ص 189

[3] قضاوتها و معجزات امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حبیب الله اکبر پور، ص 181

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۶
محمد حسنی
بعض کتاب المناقب و هو فی نفسه من الوقائع المشهورة ان رجلاً من الأصحاب أتى امیر المؤمنین علیه السلام یوماً من أیام شهر رمضان، و قال: یا أمیر المؤمنین ارید ان تجعل افطارک اللیلة عندی ، فأجابه أمیر المؤمنین علیه السلام الی ذلک، و لما خرج الرجل دخل علیه آخر و طلب منه ذلک، فأجابه، فخرج الرجل و دخل آخر و طلب منه ذلک فأجابه و هکذا إلى اربعین رجلاً کلهم یأتیه و یطلب منه ذلک و هو بجیه.

و لما کان وقت المغرب دخل علی علیه السلام المسجد و صلّی خلف رسول الله صلی الله علیه و آله
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۵
محمد حسنی
بعد از شهادت حضرت رضا علیه السّلام، چون مردم، مأمون را هدف طعن و ملامت ‏ساختند، مامون ‏خواست که به ظاهر خود را از آن جرم و خطا بیرون آورد. لذا چون از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه‏اى به خدمت امام محمّد تقى علیه السّلام نوشت، به اعزاز و اکرامِ تمام و آن جناب را طلبید.

چون آن حضرت به بغداد تشریف آورد، مأمون پیش از آن که آن جناب را ملاقات کند، روزى به قصد شکار سوار بر مرکب شد. در اثناى راه به جمعى از کودکان رسید که در میان راه ایستاده بودند و حضرت جواد علیه السّلام نیز در آنجا ایستاده بود، چون کودکان کوکبه‌ی مأمون را مشاهده کردند پراکنده شدند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۴
محمد حسنی
مرحوم فقید، علامه زاهد حاج ملا محمد بن محمدمهدی معروف به «حاجی اشرفی» از مشاهیر علمای عصر خود به شمار می‌آمد و مولف کتاب قصص العلماء در باره او گفته است که: آن جناب از نیمه شب تا صبح مشغول عبادت و تضرع و زاری و مناجات با حضرت باری تعالی بوده و به سر و سینه می‌زده تا جایی که هرکس او را می‌دیده خیال می‌کرده که تازه از بیماری برخاسته است.

در کتاب کرامات رضویه آمده که:

حاج میرزا حسن طبیب گفته است که وقتی من عازم زیارت حضرت ابی الحسن الرضا علیه السلام شدم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۴
محمد حسنی
آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی چنین نقل می‌کند که در سال 1336 شمسى از راه تهران عازم مکه‌‌‌ی معظمه شدیم و امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان ماشین هایی بودند که چیزی حدود 2500 تا 3000 تومان می‌گرفتند و زائران را به مکه و بعد از آن به زیارت عتبات عراق می‌بردند

آن سال، بنده برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم.

در آن سال، در راه بازگشت به عراق، به خاطر مسائلی، عربستان، قوانینی برای ماشین‌های حُجّاج وضع کرده بود و آن اینکه ماشین‌های زائران خانه‌ی خدا باید در یک قافله‌ی صدتایی و همراه با هم حرکت کنند.

 هر کاروانی دارای یک سرپرست بود و ماشین دیگری، لوازمِ یدکی و ملزومات کاروان را
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۳
محمد حسنی
مسجد حاج ماشاالله یا مسجد مهمان کُش مسجدی است در شمال مقبره ابن بابویه در شهرری. گفته‌اند طغرل شاه تنها و شکست خورده شب به این نقطه می‌رسد و می‌‌خواهد از سر ناچاری شب را در این مسجد بگذراند.

این مسجدی بوده که هر بیگانه‌ای در آن می‌‌خفته صبح روز بعد نعشش را خارج می‌‌کردند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰
محمد حسنی
نقل است که امیر مومنان علی علیه السّلام قصد حرکت به سوی خوارج را نمود. یکی از اصحاب به او عرض کرد: اگر این ساعت حرکت کنی می‌ترسم که به مراد خود نرسیده و پیروز نگردی، و من این سخن را از علم نجوم دریافته‌ام.

حضرت فرمود: گمان می‌کنی تو از آن ساعتی که اگر کسی در آن ساعت حرکت کند با ناراحتی روبرو نخواهد شد، آگاهی؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۹
محمد حسنی
از سعید بن جُبَیر نقل است که یکی از دهقانهای فارس با امیر المؤمنین علی علیه السّلام روبرو شده و پس از اظهار احترام و تهنیت گفت:

ای امیر المؤمنین! اکثر ستارگان منحوسه در این وقت از مطلع خود طالع شده و ستارگان سَعد و خوشی زیر آنها رفته‌اند، و در این چنین زمانی بر فرد حکیم لازم است که در گوشه‌ای مخفی شود و از منزل بیرون نیاید؛خصوصا برای شما که امروز دو ستاره منقلب در طالعتان نمایان شده‌ است. پس زنهار
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۹
محمد حسنی
امام حسن عسکریّ از جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیهما ‌السّلام روایت نموده‌اند که: روزی امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام در مسجد نشسته بودند که مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد:

ای ابو الحسن!، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر یافتم که او وفات نموده و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفته است. به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون که به تو می نگرم می‌بینم که رنگ زرد چهره‌ات، نشان از غلبه صفرا دارد و می‌بینم که دو ساق پای شما نیز بسیار نازک شده است و گمان نمی‌کنم توان برداشتن بار سنگین را داشته باشد.

امّا مریضی صفرا؛ دارویش را دارم، ولی در بهبودی و ضخیم شدن ساق پای شما مرا هیچ قدرتی نیست و صلاح آن است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۸
محمد حسنی
روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول وضوگرفتن بودند، شخصی باعجله آمدوضوگرفت وبه داخل اتاق رفت وبه نماز ایستاد،

با توجه با این که مرحوم کاشی خیلی بادقت وضو می گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۶
محمد حسنی