قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم

مجموعه ای از حکایات و فضایل پیرامون ائمه اطهار علیهم السلام

قل الله ثم ذرهم
طبقه بندی موضوعی

۴۰ مطلب با موضوع «حکایات، فضایل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام ....................................... . :: امیر مومنان علی علیه السلام» ثبت شده است

امام حسن عسکریّ از جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیهما ‌السّلام روایت نموده‌اند که: روزی امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام در مسجد نشسته بودند که مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد:
ای ابو الحسن!، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر یافتم که او وفات نموده و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفته است. به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون که به تو می نگرم می‌بینم که رنگ زرد چهره‌ات، نشان از غلبه صفرا دارد و می‌بینم که دو ساق پای شما نیز بسیار نازک شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۳
محمد حسنی

عالِم با تقوا ملا ابوطالب سلطان آبادی مجاور نجف که از بهترینِ اهل علم و در اعلا درجه‌ی ورع و تقوی بود، نقل کرد که من دچار بیماری مراق شدم و آنچنان بیماری‌ام شدت گرفت که طبیبان در درمانم ناتوان شدند و وضعیتم به جایی رسید که نمی‌توانستم لقمه‌ای خوراک یا جرعه‌ای آب فرو ببرم؛ چون به محض اینکه چیزی از گلویم پایین می‌رفت، درد و رنجم شدت می‌گرفت تا آنچه را که خورده‌ام قی کنم و دردم سبک شود.
شنیدم طبیبِ حاذقی در قزوین است و برای درمان به قزوین رفتم.چون بدانجا رسیدم و به او برخوردم، چند روزی به درمانم مشغول شد و سپس او هم از درمانِ دردم، ناتوان شد، اما معجون و غذای مخصوصی برایم تدبیر کرد و تا پنج سال به رژیم او عمل می‌کردم و از شهر و دیار خودم بریده و به او خدمت می‌کردم تا از او معجون بگیرم و اما همچنان مایه‌ی بیماری در بدنم به جا بود. در این حال بودم که او مُرد و پس از یک سال که معجون تمام شد، حالم از پیش بدتر شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۸
محمد حسنی
عن عمّار بن یاسر، قال: أتیت مولای یوما فرأى فی وجهی کآبة

فقال: ما بک؟

فقلت: دین أتى مطالب به، فأشار إلى حجر ملقى و قال: خذ هذا فاقض منه دینک،

فقال عمّار: إنه الحجر، فقال له أمیر المؤمنین: ادع اللّه بی یحوّله لک ذهبا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۸
محمد حسنی
[مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال می‌نویسد] از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معجزه‌ای ظاهر شده از حدیث راهب کربلا و صخره؛ و این معجزه را عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند و شعرایی چند از جمله سید حِمیری آن را به شعر در آورده‏اند، و کیفیّت آن چنان است که:

 حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّین، مرور فرمود به کربلا و فرمود به اصحابش: آیا مى‏دانید که اینجا کجا است؟
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۹
محمد حسنی
صاحبان کتب حبیبُ السّیر الغمّه و «سرور المومنین» ذکر کرده‌اند که در جنگ صفین، معاویه لعین از طولانی شدن جنگ نگران شد و به سواران لشگر خود گفت که بر لشگر علی حمله کنید که کار بر ما بسیار سخت شده است.

پس بیست هزار سواره از لشکر معاویه به بخشی از لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام که هزار نفر بودند حمله کردند و جنگ عظیمی واقع شد و در نهایت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۸
محمد حسنی
هنگامی‌که امیرالمومنین علیه السلام برای جنگ صفّین عازم بودند، در بین راه در بیابانی بی آب توقف فرمودند. مالک اشتر که سپهسالاری حضرت را به عهده داشت و همراه حضرت بود، عرض کرد: یا امیرالمومنین! اینجا که آبی نیست.

حضرت فرمود: ای مالک! خداوندِ سبحان در اینجا به ما آبی شیرین و لطیف و گوارا و سرد و شفاف‌تر از یاقوت عنایت می‌فرماید. سپس شمشیر به دست، قدری جلوتر تشریف بردند و در جای همواری ایستادند و به مالک و اصحاب دستور دادند که آنجا را حفر کنند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۷
محمد حسنی
رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْکَلَامُ حَتَّى قِیلَ لَهُ لِمَ لاَ حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَةَ؟

فَقَالَ عَلِیٌّ ع إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّی‏ فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۶
محمد حسنی

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که مردم درباره ی ایشان گفتگو می­کردند و می گفتند، چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، حضرت فرمود تا مردم جمع شوند. حضرت علی علیه‌السلام در حالیکه ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را نمود و پیامبر را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.

سپس فرمود:

ای گروه مسلمانان، به من خبر رسیده است که گروهی گفته‌اند، علی را چه می‌شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟!. من از جنگ با آنها عاجز نبودم، ولی از هفت از پیامبران پیروی کردم که اولشان نوح علیه السلام است. آنگاه که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت: «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1]»؛"من مغلوب شدم، پس مرا یاری کن" و اگر شما بگویید که او مغلوب نشده بود، همانا کافر شده‌اید زیرا، قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید او مغلوب بود، پس علی دارای عذر بیشتری است[2].

دوم از آنان ابراهیم علیه السلام است، هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود، از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید، دوری می گزینم. پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی، قرآن را تکذیب کرد‌ اید؛ و اگر بگویید او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید، پس علی دارای عذر بیشتری است.

سوم لوط علیه السلام است که خداوند خبر داد از آنچه او به قومش گفت: ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود، یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم. پس اگر بگویید که بر آنان قدرت داشت، همانا قرآن را تکذیب کرده اید. و اگر بگویید که او به آنان قدرت نداشته، پس علی دارای عذر بیشتری است.

چهارم یوسف علیه السلام است، آنجا که گفت پروردگارا زندان برای من بهتر است از آن چه مرا به آن می‌خوانند. پس اگر بگویید، او سختی را همراه با خشم خدا خواست، همانا کافر شده‌اید، و اگر بگویید، او به آنچه خدا را به خشم می‌آورد، خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد، پس علی دارای عذر بیشتری است.

پنجم موسی بن عمران علیه‌السلام است. آن جا که خداوند تعالی از او خبر داد، وقتی از شما ترسیدم، فرار کردم و خداوند به من حکم داد و من را از مرسلین قرار داد. پس اگر بگویید او بدون ترس گریخت، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید، او از ترسی که بر خود داشت، گریخت، پس علی دارای عذر بیشتری است.

ششم برادرش هارون است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد، ای پس مادرم، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را علیه من به سرزنش نیاور، پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید، و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، علی عذر بیشتری دارد.

هفتم پسر عمّم محمد صلی الله علیه و اله وسلم است، آنجا که از ترس کفار، به غار گریخت. پس اگر بگویید، او از ترس جانش نگریخت، همانا دروغ گفته‌اید، و اگر بگویید او بخاطر حفظ جانش گریخت، پس وصیّ پیامبر دارای عذر بیشتری است. ای مردم، از هنگامی که مادر مرا زاده است، پیوسته مظلوم بوده‌ام[3]....



 



[1] القمر/10

[2] احتجاج، طبرسی، ص 189

[3] قضاوتها و معجزات امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حبیب الله اکبر پور، ص 181

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۶
محمد حسنی
بعض کتاب المناقب و هو فی نفسه من الوقائع المشهورة ان رجلاً من الأصحاب أتى امیر المؤمنین علیه السلام یوماً من أیام شهر رمضان، و قال: یا أمیر المؤمنین ارید ان تجعل افطارک اللیلة عندی ، فأجابه أمیر المؤمنین علیه السلام الی ذلک، و لما خرج الرجل دخل علیه آخر و طلب منه ذلک، فأجابه، فخرج الرجل و دخل آخر و طلب منه ذلک فأجابه و هکذا إلى اربعین رجلاً کلهم یأتیه و یطلب منه ذلک و هو بجیه.

و لما کان وقت المغرب دخل علی علیه السلام المسجد و صلّی خلف رسول الله صلی الله علیه و آله
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۵
محمد حسنی
نقل است که امیر مومنان علی علیه السّلام قصد حرکت به سوی خوارج را نمود. یکی از اصحاب به او عرض کرد: اگر این ساعت حرکت کنی می‌ترسم که به مراد خود نرسیده و پیروز نگردی، و من این سخن را از علم نجوم دریافته‌ام.

حضرت فرمود: گمان می‌کنی تو از آن ساعتی که اگر کسی در آن ساعت حرکت کند با ناراحتی روبرو نخواهد شد، آگاهی؟!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۹
محمد حسنی
از سعید بن جُبَیر نقل است که یکی از دهقانهای فارس با امیر المؤمنین علی علیه السّلام روبرو شده و پس از اظهار احترام و تهنیت گفت:

ای امیر المؤمنین! اکثر ستارگان منحوسه در این وقت از مطلع خود طالع شده و ستارگان سَعد و خوشی زیر آنها رفته‌اند، و در این چنین زمانی بر فرد حکیم لازم است که در گوشه‌ای مخفی شود و از منزل بیرون نیاید؛خصوصا برای شما که امروز دو ستاره منقلب در طالعتان نمایان شده‌ است. پس زنهار
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۹
محمد حسنی
امام حسن عسکریّ از جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیهما ‌السّلام روایت نموده‌اند که: روزی امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام در مسجد نشسته بودند که مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد:

ای ابو الحسن!، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر یافتم که او وفات نموده و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفته است. به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون که به تو می نگرم می‌بینم که رنگ زرد چهره‌ات، نشان از غلبه صفرا دارد و می‌بینم که دو ساق پای شما نیز بسیار نازک شده است و گمان نمی‌کنم توان برداشتن بار سنگین را داشته باشد.

امّا مریضی صفرا؛ دارویش را دارم، ولی در بهبودی و ضخیم شدن ساق پای شما مرا هیچ قدرتی نیست و صلاح آن است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۸
محمد حسنی
از عمار یاسر نقل است که گفت: روزی خدمت مولایم علی(ع) مشرف شدم. حضرت درسیمای من اندوه وگرفتگی مشاهده نمودند و فرمودند: تو را چه شده است؟.

عرض کردم بدهکارم و صاحبش آنرا مطالبه می‌کند. حضرت اشاره به سنگی که در آنجا افتاده بود کردند و فرمودند: بگیر و با آن دِین و بدهکاری خود را ادا کن.

عرض کردم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۰
محمد حسنی

مجلسی اول (رحمت الله علیه) در شرح من لا یحضره الفقیه از جماعتی از اصحاب نقل فرموده که شاه‌خدا‌بنده، روزی بر زوجه‌‌اش غضب نموده و گفت: «أَنْتِ‏ طَالِقٌ‏ ثَلَاثاً»؛ [تورا سه طلاقه کردم] و چون سلطان، حنفی مذهب بود و این طلاق به مذهب او صحیح واقع شده بود، پشیمان شد و علمای مذاهبِ اربعه را حاضر ساخته و در باره‌ی رجوع نمودن به زوجه‌ی خود، از آنها استفتاء نمود. آنها تماما گفتند این زن بر تو حرام شده و حِلّیت او بر تو محتاج به مُحَلِّل[1] است. پس سلطان گفت:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۲
محمد حسنی

نقل است از یکى از امامیه که گفت:

با فضل بن حسن، همراه بودیم تا به حوالى آن مکانی رسیدیم که ابوحنیفه در آنجا درس مى‏گفت.

فضل گفت: من از این‌‌جا نروم تا زمانی که وى را مُلزم (محکوم) نکنم.

 وى را گفتند: او از علمای زمان‏است؛ زینهار که او تو را ملزم‏کند!.

 گفت: هرگز حجّت کسى بر حجّت مؤمنان غالب نشود.

پس نزد ابوحنیفه رفت و گفت:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۱
محمد حسنی

اسحاق بن ابراهیم که در زمان مأمون عباسی، از مشاهیر علمای بغداد و مجتهدینِ عصر خود بود مى‏گوید: روزى یحیى بن اَکثم که قاضى ِخلافت و مفتىِ نافذ الحکم بود به منزل من آمد و گفت:

خلیفه امر فرموده که چهل نفر از علمای بغداد را که در مسائل و احکام و ایراد و اِتیان ادلّه، قادر و توانا هستند، انتخاب نمایم؛ و از من خواسته تا کسانی را که مى‏شناسم، به وی معرفی کنم.

 اسحاق مى‏گوید:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰
محمد حسنی

کرامت چهارم که سید مرتضی به آن شریک است این است که روزى سید مرتضى گفت که زین بر اسبش بگذارند. شیخ مفید فرمود من دیدم که سگ بر آن بول کرد؛ بفرمای تا زین را بشویند.

سید مرتضى گفت شما یک شاهد بیشتر نیستید و قول شما به تنهایى مسموع نیست. بعد از مجادله قرار شد طرفین مطلب را نوشته و بر مرقد حضرت امیر المومنین(ع) بگذارند تا جواب بر آن نوشته شود.

آنان مسئله را نوشته بر روى مرقد حضرت گذاشتند و در صباح آن روز آن مکتوب را دیدند که حضرت امیر(ع) بر آن نوشته بودند:

«الحق مع ولدى و الشیخ معتمدى»[1].

بعضى از علماء گفته‌اند که شیخ مفید در خواب دید که حضرت به او فرمود: «یا شیخی‏ و معتمدی‏ الحق مع ولدی»



[1] قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنى، ص 403

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۹
محمد حسنی

«حافظ گنجی» و «ابن صباغ مالکی» نقل می‌‌کنند که روزی حذیفة بن یمانی با عمر بن خطّاب برخورد کرد.

عمر گفت: حالت چطور است؟ گفت چگونه می‌خواهی بوده باشم؟!

«اَصبَحتُ وَ اللهِ اَکرَهُ الحَقَّ وَ اُحِبُّ الفِتنَةَ وَ اَشهَدُ بِما لَم اَرَهُ... وَ اُصَلّی عَلی غَیرِ وُضوء وَ لِیَ فِی الأرضِ ما لَیسَ لِلّهِ فِی السَّماء»

[حال من این طور است که:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۹
محمد حسنی

از امیر مومنان علی(ع) روایت شده که من در کنار خانه‌ی کعبه نشسته بودم که پیر مردی کوژ پشت خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: که ای پیامبر! برایم دعا کن که خدا مرا ببخشد.

پیامبر فرمود:

«خابَ سَعیک»

[تلاشت بی فایده است]

وقتی آن پیر مرد رفت، پیامبر(ص) فرمود:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۸
محمد حسنی

روایت شده است که حضرت امیر(ع) روزى در مسجد، نماز مى‏گزاردند که یکى از صحابه که بسیار بلند بالا بود، به مطایبه درآمد و نعلین حضرت را برداشته، بر طاقی بلند گذاشت و در پاى ستونى به نماز، مشغول شد. چون به تشهد نشست، حضرت امیر(ع) ، ستون ِمسجد را برداشته، دامن جُبّه‌ی او را به زیرِ ستون نهاد و دست مبارک را دراز کرده، نعلین خود را برداشت و قصد رفتن کرد. آن مرد از نماز فارغ شده، اضطراب کرد و التماس نمود تا آن حضرت او را خلاص کرد[1].



[1] خزائن، ملا احمد نراقی، انتشارات اسلامیه، ص 326

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۷
محمد حسنی